X
تبلیغات
(موسسه خیریه دانشجوئی جوادالائمه (ع

(موسسه خیریه دانشجوئی جوادالائمه (ع
قالب وبلاگ
 

من نامزد مورد علاقه ام را ازبین کادیدها انتخاب کردم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

هر  کاندیدی که با تو ائتلاف کرد ؛ من به او رای میدهم

 

نگران نباش من تنها به تو رای می دهم

http://ehsan876.blogfa.com/

[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]

ای جبرئیل مژده بده بر رضایمان

                                          باید برای پر زدنش پر بیاوریم

 

 

مطلب خصوصی است لطفا نخوانید

امشب تولد امام جواد(ع) صاحب موسسه  است

امام جواد

امشب تمام عاشقان را در به سر کن

یک امشبی با من بمان .......

من دلم گرفته

اصلا باورم نمیشه دوباره تولدت شده ومن .........

امام جواد

من

من پنجره فولادم را می خواهم

من گلدان های تولدت را می خواهم

من تو را می خواهم

من کلیدم را می خواهم

من بردم می خوام

من نوشته هام و می خوام

من تو را می خوام

من کبوتر هام می خوام

من دنیای خودم می خوام

من نمایندگی مجازم می خوام

من دفتر بیمه ام می خوام

من شیشه گلابم می خوام

من گندم هام می خوام

من دل نوشته ام و می خوام 

من هزار در هزارم می خوام

من مهریار و می خوام

من فرم خادمین معنوی امام رضا م می خوام

من تبلیغاتم می خوام

من نقاشی هام می خوام

من رنگ ها و ماژیک هام ومی خوام

من لباس خاکی هام و می خوام

من خودم می خوام

من و ببر مشهد

من خسته شدم

دلم پره اونقدر....................................................................................................................................................................................

مرا به آنچه که بودم دوباره برگردان

لطفا هی نپرسید این ها چیه

این ها اسباب زندگی من و امام جواد خودش خوب می داند

چه طور بنویسم بودنت را در همه ی وقت هایی که دلم گرفته بود

همه وقت هایی که دل شکسته بودم

سبزی دیوار های خانه ات ..................

من سبزی دیوار های خانه ات را می خواهم

امام جواد

هنوز هم مبهوت آن خواب کوتاهم

باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی ...

خانه ام را بساز از اول

جان این چشم ها که بارانیست ........

من مشهد می خوام ...................چند فرسنگ بی حرم ماندم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پشت دارالاجابه ات امشب

از فرسنگ ها فاصله...........تا خود صبح امن یجیب  می خوانم

طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.

کبوتر دل من، بی شکیب می آید

برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد

چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید

 

 

یا امام جواد ای کاش ......

در رواق حرم پر نورش
کاش دست دل من رو می شد
می شدم من آن آهوی غریب
باز او ضامن آهو می شود.......

 

ذكر است تكلم كبوترهايت
قربان تبسم كبوترهايت
اي كاش جوي نوك زده مي‌بودم من
در كاسه گندم كبوترهايت

 

 

 

[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]
 

 برای تو که خدایی

خدای من

انگار تو به من دوباره  نگاه کردی که این‌طور گر، گرفته‌ام............

به دوست داشتن ات ِ به همین گاه‌گاه ِ تو که هجوم می‌آوری 

 و مرا زیر و رو می‌کنی دل‌خوش‌م

کاش می‌شد به جای نوشتن، دوست‌داشتن‌ت را جار زد....... 

شب های اعتکاف نزدیک است

باید بروم

باید بروم

باید بروم کمی بمیرم. باید بروم کمی خودم را بکشم.

باید بروم خنجری پیدا کنم

و بدهمدست یک نفر و بگویم فرو کند در قلب‌‌م. باید. باید. باید. باید....

خیلی وقت است که گریه نکردم. خیلی وقت است دل‌م برای تو تنگ است.

خیلی وقت است دل‌م برای خودم تنگ است. خیلی وقت است. خیلی وقت است.....


می‌ترسم درخت‌م خشک شود از این همه آب نخوردن. خشک‌سالی ِ طولانی..

درخت وجودم باران مهر تو را می خواهد

از خشک شدنش می ترسم

 خشک که بشود

 دیگر زنده نمی شود

مرده است

چرا چشمانم خیس نمی شود نکند..........

دل خشکیده ام را به دم مسیح ات  می سپارم

 

همنشین های سجاده های خیس در روزهای اعتکاف

التماس دعا

 

[ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]
 

راستش را بخواهید قصد نوشتن نداشتم!اما انگار فقط نوشتنش بود که اندکی آرامم می کرد

 

دوست دارم مرا در بغل بگیری و من به قدر تمام لحظه‌های دوری، هق‌هق با تو حرف بزنم...

دل‌م تنگ می‌شود برای‌ت. این را باید بگویم روی یک کاغذ بنویسند و بگذارند روی جنازه‌ام

دل را نمی توان التماس کرد که بهانه نگیرد،

فاصله است،زیاد هم هست...دل دخیل می شود و چشم خیره!که یک دل سیر بنگرد..

که یک دل سیر،دل برایش بغض کند و اشک بریزد.آقا!نکند دست ِ رد به سینه ام بزنی

اما نه!

بگذار شرطی نباشد برای عاشقانه دوست داشتنت

!هرچه تو بگویی...من غلام ِ حلقه به گوشم...فقط از در ِ خانه ات مرانم که می میرم.......

خوب میگید چه کار کنم  سرزنشم نکنید چرا همش از مشهد می نویسی

اصلا آرمانشهر من مشهد است

 

برای امام رضا :

امام رضا تقصیر من نیست دست خودم نیست

اصلا از دامن تو، به دامن هرکس دیگری هم که رفته ام، دستهایم بوی تو را می داده..

تقصیر خودت است که پررو شده ام... خسته نمی شوی از مهربانی؟

من چرا خسته نمی شوم از آزردنت؟ من چرا از خجالت تو نمی میرم؟

من چرا از خجالت تو نمی میرم؟غربت آدم را سرد می کند. بی مهر می کند.

 تو چه جور است که هم غریب ترینی هم مهربان ترین؟

بین خودمان بماند هرموقع دلم می شکست پیش تو می آمدم

اما چرا ؟؟؟

حالا که آنقدر خون از دلم رفته که رنگش سفید شده...

 آنقدر زخم شده که رشته رشته شده...

 آن قدر باز و بسته شده که مثل دندان لق شده...

حالا که سرطان غم به جانم افتاده و دارد غده هایش را لحظه به لحظه توی وجودم ریشه

می دهد... حالا که... ، دیگر روی آمدن ندارم... دیگر نمی آیم...

اصلا ممکن نیست پایم را از این چهاردیواری لعنتی بیرون بگذارم

 و حتی توی خیالم از درهای دارالحجه داخل شوم

و چشمهایم بگردد دنبال یک نور سبز که بر دیوار خورده

و دستهایم را دخیل گرمایی کنم که مجاور توست

و حرفهایم را برای تو آبــــ نمک کنم

و ...

 نــــــــــه...

من همین جا پشت ورودی باب الجواد می نشینم.

 پشت همان ستون که اصلا تو نبینی...

 یک جوری که فقط من بعضی وقتها بتوانم سرک بکشم و گنبد را ببینم...

 من از آن جا جلوتر نمی آیم...

آخر

تو می گذاری مریض، جلوی مطب، جان بدهد؟

تو امام رضا جان ِ منی... باور کن...

 هرچه فرشته ی شانه ی چپم برایت خبرچینی کرده گوش نکن... باور نکن..

تمام صفحه های این فرشته ی راستی پر از اسم توست... باور کن...

کاش بمیرم از خجالت تمام شوم همین روزها...

چشم  هایم را خیس کردم

شاید شوریش نمک گیرت کند ..........

 

(متن نوشته شده به یاری  وبلاگ سطر های سفید )

[ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]
 عنوان پست :
 
 سلام به همه عزیزانی که در موسسه خیریه دانشجویی جوادالائمه(ع) خدمت میکنند و به اونایی که به هر دلیلی این امکان رو ندارند اما دلشون با این موسسه همراهه.خوش بحالتون . بعدا میگم برای چی!!!
اما رفقا لازم دونستم مطالبی رو یادآوری کنم یا بهتر بگم  هشداری بدم به امثال خودم که گرد و غبار دلبستگی به دنیای پست و بی ارزش چشم دلشون رو به روی حقایق بسته...همین.

یا علی....ادای تو را در می آوریم!!!...

از کوله های کهنه غذا در می آوریم

                            خوب!راستش ادای تورا در می آوریم

در روزگار سرد و کسل،کنج عافیت

                            شمشیر از غلاف خدا در می آوریم

ما بی نماز مانده ترین ها،سر نماز

                           خود را به شکل مرد گدا در می آوریم

انگشتر عقیق تورا در می آوریم

                            اشک تورا اگرچه جدا در می آوریم

این شوروشوق وشعروشعاری که بین ماست

                             از بی بهانگیست،ادا در می آوریم

در بین خطبه های تو شمشیر می کشیم

                            در موسم جهاد عصا در می آوریم

گیسو به خون خضابی ِمحراب ِعدل و داد!

                           ما نیز کیسه های حنا در می آوریم

کشکول و تیغ و نام تو در قهوه خانه ها

                             در خلسه ها دلی ز عزا در می آوریم

با ذکر یا علی مددی دست می دهیم

                             دستی که سرد پیش برادر می آوریم

صبر و سکوت وبغض تو مولا شکستنی ست

                            ما عاقبت صدای تو را در می آوریم...

البته یه مطلب دیگه ای هم میخواستم بگم.راستش نمیدونم چطور  یه حس غریب رو که البته  خیلی آشناست باید بگم.داشتم نظرات عزیزانی که لطف کرده بودن و نظر داده بودن رو با دقت تمام میخوندم که یهو یه چیزی دلم رو زیر و رو کرد.شاید یه فکر!شاید هم یه آرزو!! پیش خودم فکر میکردم یعنی میشه یه روز که دارم نظرات رو میخونم یه نظر از اربابم آقا امام زمان(عج) بینم؟؟؟ یعنی میشه یه روز با نظر لطف و کرامتشون-مثل یک پدر مهربان کار من حقیر و دیگر خادمین موسسه آقا جوادالائمه(ع) رو تایید و امضا کنند؟؟؟آقا جان..گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب /جان به لب آمده از درد خدا را دریاب...

رفقا تورو به خدا دعا کنید... 

دل عاشق به پیغامی بسازد/                    خمارآلوده باجامی بسازد/

مراکیفیت چشم توکافیست/                    ریاضت کش به بادامی بسازد...

جزدرحضورنور ،دلم وا نمی شود
                                               صبح است وآفتاب ،هویدا نمی شود
ای آخرین طبیب دل دردمند عشق
                                                بازآ،که درد ،بی تو مداوا نمی شود...

 موسسه خیریه دانشجوئی جوادالائمه(ع)

یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۸۷

نظرات


دوستار شما
 
سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۷ ۰:۲۳
به زودی این تابلو را در کنار ساختمانی تیمه کاره در شهر مدینه خواهید دید: پروژه حرم مطهر صدیقه طاهره فاطمه زهرا. کارفرما پادشاه کل عالم حضرت بقیه الاعظم. متراژوسعت دل شیعیان عالم.
به امید انتظار
دوستار شما
سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۷ ۰:۲۵
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو اما گله بی شمار داریم از تو

ما منتظر تو نیستیم آقا جان تنها همه انتظار داریم از تو!!

 
چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷ ۳:۱۶
ليلي من شنيدم ياعلي گفت

به مجنون چون رسيدم ياعلي گفت


مگر اين وادي دارالجنون است

که هر ديوانه ديدم ياعلي گفت


نسيمي غنچه اي را باز مي کرد

به گوش غنچه کم کم ياعلي گفت


چمن با ريزش باران رحمت

دعايي کرد او هم ياعلي گفت


يقين پروردگار آفرينش به

موجودات عالم ياعلي گفت


خمير خاک آدم را سرشتند چو

بر مي خواست آدم ياعلي گفت


مسيحا هم دم از اعجاز مي زد

ز بس بيچاره مريم ياعلي گفت


علي را ضربتي کاري نمي شد

گمانم ابن ملجم ياعلي گفت


مگر خيبر زجايش کنده مي شد

يقين آنجا علي هم ياعلي گفت



یا علی

چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷ ۳:۱۹
..............-:- يـــَـا أمــِــيــــرَالــــمـــُـؤمــِــنـــِـيـــن حــَــيــــدَر أدرِکــــنــِــي-:-..............

ولايـت، روح را آب حـيـات اسـت
ولايت، خلق را فلک نجات است

به قرآن قول پيغمبر(ص) همين است
فقط حـيـدر(ع) امـير الـمومـنين است


فهیم
 
جمعه ۱ آذر ۱۳۸۷ ۱۷:۴۸
یکشب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت,
دیوانه ای به مرز جنونم کشید و رفت,
پسکوچه های قلب مرا جستجو نکرد,
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت,
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم,
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت...
دم همتون گرم با این وب پرحال و هواتون.
 
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]
نمایندگی مجاز ضامن آهو ۴

دست خودم نیست که یادت نکنم ....

 شبیه بی قراری چشم های آن آهوی بی پناه خیره مانده ام به دستانت آن قدر به چشمانم

صبر نشان خواهم داد در انتظار لطف و کرم ات نمی دانم چرا هر چه قدر برایت می نویسم

همچون زمین که از آب سیر نمی شود و درخت که از خاک دل من هم از برای تو نوشتن سیر نمی شود

نشسته ام چو غباری به شوق اذن دخولت

آقا جان

بیا بگو

نتکانند پادری ها را.....جواب ناله های مرا نمی دهی ؟

تو را به جوادت

بیا بگو تحبس الدعا نشدم

از عبدی چون من خسته شدی

بیا بگو سفره مهمانی ات را جمع نکنن

آقا جان اینجا کسی تنها به شما می اندیشد و کمی دلش از شما دلگیر است

و در این هوای بهاری تنها تو را کم دارم

و قرار می گذارم با بنفشه های باغچه مان که از این کلمه به بعد تا

کنار پنجره فولادت

به جای نوشتن

تنها

تنها

ببارمت ......

 

 

[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]
 

سلام امشب داشتم دنبال عکس میگشتم یه دفعه یه چیزی دیدم که تا حالا ندیده بودم ولی

خدا می دونم امشبم را برام عاشورا کرد دلم نیامد ننویسم حال دلم را .......

چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده...دردلم

امشب

از غم های خودم

خیلی خجالت کشیدم !

 

تغییر رنگ تربت امام حسین (ع) به رنگ قرمز در روز عاشورا+عکس (بهمراه عکس قبل از عاشورا)

تربت امام حسین (ع) در موره آستان مقدس حسینی از رنگ طبیعی

به رنگ قرمز تغییر رنگ می دهد که این اتفاق همزمان با روز عاشورا به وقوع می پیوندد

تصاویر نمایش داده شده این اتفاق بزرگ را که تغییر رنگ تربت پاک قبر امام حسین (ع) است

 را به صورت اینترنتی به تصویر کشیده است

 که از رنگ طبیعی به رنگ قرمز تغییر می باید

 و این اتفاق عظیم در ساعت ۱۰:۱۵ روز عاشورا اتفاق می افتد

 

 

 

 

 

کسی

امشب

در دلم

روضه ی مقتل "

می خواند!

 

 

به همان صحن و سرايي که شما زائر آني
و خلاصه شود آيا که مرا نيز به همراه خودت
زير رکابت
ببري تا بشوم کرب و بلايي؟
به خدا در هوس ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد،
نگَهم خواب ندارد، 
قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،
شب من روزن مهتاب ندارد


 

 

[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]

 

دست خودم نیست که یادت نکنم ....

با همه‌ی بی سر و سامانیم

باز به دنبال پریشانیم


طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنیم


آمده‌ام بلکه نگاهم کنی

عاشق آن لحظه‌ی طوفانیم



دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده‌ام تا تو بسوزانیم

 


ماهی برگشته ز دریا شدم

تا تو بگیری و بمیرانیم

 

 

 

نگــاهـم رو بـه‌ روی تــو بــلاتکـلیـف مـی‌مانــد......

 

 

[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]
 

عنوان پست :

خواست الهی

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اینطور میگفت: می آید.

 من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبیمکه دردهایش را در خود نگه میدارد.

سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .

 

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند.

گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: 

  {با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست}

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم آرام گاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسیم.

تو همان را هم از من گرفتی این طوفان بی موقع چه بود که فرستاذی؟

چه میخواستی از لانه محقرم ؟

کجای دنیا را گرفته بود؟

و سنگینی بغض راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد.

فرشتگان همه سر به زیر انداختند ٬

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود ٬ خواب بودی و به باد گفتم

تا لانه ات را واژگون کند . آنگاه تو از کمین مار پر گشودی .

{ گنجشک خیره در خدائی خدا مانده بود}

                                 

خدا گفت : و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت.

{ های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد}

رفقا این داستان گنجشک و خدا بود اما آیا تنها یه داستان بود؟

نه!!!خیلی از ماها همینطوریم.همیشه از خدا طلب کاریم.اگر یه روز اتفاق بدی برامون بیفته فقط از چشم خدا میبینیم.حتی یک درصد هم احتمال نمیدیم که مشکل از خودمونه.

بهرحال حرف من اینه:

چشمها را باید شست...جور دیگر باید دید...

یعنی رفیق حواست جمع باشه کار خدا بی حکمت نیست.اگر شرایط زندگیت با بقیه فرق میکنه حتما مشیت خداست.حتما صلاح تو همین بوده.همیشه یادت باشه خدا خوبی بنده هاشو میخواد...

راستی همیشه یادتون باشه خواستید دعا کنید اول برا فرج آقا دعا کنید تا ایشون هم برا شما دعا کنند.البته حتی اگر شما دعا نکنید بازهم آقا لطف میکنند و ما به اصطلاح شیعه هارو از دعای خیرشون بی نصیب نمیذارن...اما هر چی باشه ما محب ائمه هستیم دیگه...باید وظیفمونو انجام بدیم

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی

دوشنبه ۲۲مهر۱۳۸۷

نظرات ۷
 

فرید بیرانوند
سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۷ ۱۸:۴۵
سؤالي ساده دارم از حضورت
من آيا زنده‌ام وقت ظهــــــورت
اگر که آمدي من رفتـه بـــــودم
اسير سال و مـاه و هفته بودم
دعايم کن دوبـاره جان بگيـــرم
بيايم در رکاب تـو بميـــــــــــرم

بنده خدا
سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۷ ۲۱:۳۷
یاد آیه ای از قرآن افتادم.چه بسا چیزی را دوست دارید و آن چیز به ضرر شماست و چه بسا از چیزی کراهت دارید و آن چیز به نفع شماست و خدا می داند و شما نمی دانید.کلام خدا سوره بقره آیه
216

سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۷ ۱۱:۲۷
سلام
ممنون از اینکه به ما سر زدید
ما شما را در وبلاگ خودمون پیوند کردیم وخوشحال میشیم که با هم ارتباط سازنده داشته باشیم
یا علی

امینی
پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۸۷ ۸:۲۴
ازاینکه باب اشنایی خیریه سابقون با شما باز شد خیلی خوش وقتم.
یاحق...

یونسی
شنبه ۴ آبان ۱۳۸۷ ۲:۳۴
سلام من هم از بچه های سابقون هستم،خوشحالم از اینکه خیریه سابقون تونسته از طریق وبلاگش همراهان جدیدی پیدا کنه ،خیریه به دنبال طراحی وراه اندازی یک طرح جذب نیروی اجرایی سیستماتیک و دراز مدت جهت خدمت دانشجوهای علاقه مند درخیریه برای سالهای آتی خیریه است،و بنده به عنوان مسئول پرسنلی خیریه به دنبال استفاده از تجربیات همکارانمون در خیریه های دیگه هستم،بنابراین از شما هم خواهش می کنم با ما در این زمینه در صورت تمایل همکاری بفرمایید.یا حق.....

حسن پور
سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۷ ۲۲:۲۰
سلام.آقای حیدری ما دوستون داریم.دعامون کنید

سابقون
شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۷ ۰:۶
اگر یک روز دلم گرفت یادم باشد قاصدکی در راه است بهار نزدیک است فردا منتظرم می آید خدا با من است و من تنها نیستم
اللهم عجل لولیک الفرج

 

[ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]
 

امام رضا

دلم که می گیرد

حرم‌ت را می‌گیرم! وصل می‌شوم به روضه‌ی منوره‌ات

می گذارم روی اسپیکر

شمعی روشن می کنم

دعایی می خوانم

دلم باز می شود!

 

یادم نمی ره اون شب، تولد رضا(ع) بود

دل رمیده ی من، ملول و مبتلا بود

کنج قفس پرنده، کز کرده بود و غم داشت

نه دونه و نه آب خواست، که شوق اون حرم داشت

دونه و آب بهونه است، حرفای بچگونه است

هرکی سرش هوایی است، اسیر و بند دونه است

چه شام تیره ای بود ،من و جدایی از یار

کسی می خوند به گوشم، دیگه خدانگهدار

سرم میخواد دوباره ،بترکه بیچاره

آخه به جز گریه و ناله کاری نداره

تو اون همه سیاهی، یکی رضا رضا کرد

مغزمو از صدای ناامیدی رها کرد

بند دلم جدا شد، سینه رضا رضا کرد

رومو زمین نینداخت ،بازم به من نگا کرد

جز تو کسی ندارم ،چی بهتر از تو مولا

هر وقت منو گم کردید،بیاید به گنبد طلا

اون شب تموم شد اما، هنوز تو التهابم

یا تو صحن گوهرشاد، یا صحن انقلابم

 

امام رضا ...

یک تار موی مرا با تو هزاران کار است .....

 

من یقین دارم

 

آخر ِ آرزوی دل همه کبوترهای دنیا

آسمان توست

 

[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]
 

خادم الجواد

یکی از پست هایی که خیلی دوستش داشتم این پسته

چون شعرش همیشه ورد زبانم بود و تاثیرش حس می کردم

 

عنوان پست :

 
 
 

ای که هر دم دم ز  حيدر مي زني                                                                                        بر یتیمان علی سر می زنی؟
شاهد اقبال در آغوش کیست؟                                                

                               کیسه نان و رطب بر دوش کیست؟
کیست آن کس کز علی یادی کند؟                                                      

                                بر یتیمان من امدادی کند

دست گیرد کودکان درد را                                                                                                      گرم سازد خانه های سرد را  

ای جوانمردان جوانمردی چه شد ؟                                 

                                شیوه رندی و شبگردی چه شد؟
شیعگی تنها نماز و روزه نیست                                                         

                                 آب تنها در میان کوزه نیست

کاسه را پر کن ز آب معرفت

                                   تا درو جوشد شراب معرفت
باده مما رزقناهم بنوش

                                 ینفقون بنیوش و در انفاق کوش
هم بنوش و هم بنوشان زین سبو

                                  لن تنالو البر حتی تنفقوا

               مرحوم آغاسی

مرف


               شعری از مرحوم شهریار:

                برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن

                                           که نگین پادشاهی دهد از کرم گدارا

              حرف بچه های خیریه:

               مرو ای گدای مسکین به در سرای مولا

                                         که علی خودش بکوبد در خانه ی گدارا

 
 
 
شنبه پنجم مرداد ۱۳۸۷

آرشیو نظرات (۵)

علی
شنبه ۵ مرداد ۱۳۸۷ ۱۴:۴۴
دست شما درد نکنه
اجرتون با خود آقا

شبگرد
جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۱۵:۵۶
واقعا قشنگ بود
ای کاش مردم می فهمیدند دور و برشون جه خبره
یا علی

م لیلا
چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷ ۲۱:۱۴
سلام
منظورتون از نوشتن این شعر چیه؟
ممنمون

لیلا
پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ ۲۳:۴۲
سلام
دستتون درد نکنه فکر نمی کردم اماده بشه
انشاالله با یاری حق به کارتان با جدیت ادامه بدید
التماس دعا از همه بر و بچه های موسسه

نامهبه امام زمان
پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۷ ۰:۵۴

 

[ جمعه سی ام فروردین 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]
 

خادم الجواد :

اولین پست خاطره ای

عنوان پست

 

دیروز....امروز ....فردا ...

روزی مردی  درگوشه ای از زمان کیسه یتیم نوازیش را بردوش می گرفت و غریبانه کوچه  کوچه های  شهر رامی گشت .می گشت تا مبادا کودکی باغم بی پدری سر بر بالین نهد . می گشت تا مبادا پیر مردی بینوا در غم تنهایی واز روی درماندگی سر به سوی آسمان بلند کند و از خدا طلب مرگ نماید . می گشت تا مبادا بیوه زنی در شب بی پناهی خویش آرام وبی صدا بر گرسنگی کودکانش گريه كند.

ما نیز آنگاه که به خودآمدیم و دیدیم د ر سرزمین ما نیز کودکانی هستند که کودکی نمی کنند چرا که معصومیت کودکانه شان زیر بار فقر خشکیده است. مردانی هستند در گوشه و کنار خیابان،که دلشان برای چشمان راضی کودکانشان لک زده،آنگاه که یک شب سیر می خوابند ،جواناني هستند که روز و شب صورت خودرا با سيلي سرخ نگه داشته اند و با آبرو زندگي كرده اند....

تصمیم گرفتیم تنهاشون نکذاریم، تصمیم گرفتیم ماه رمضان غذا های بچّه ها را جمع آوری کنیم ، تصمیم گرفتیم گاه گاهی گوشه و کنار دانشگاه صندوق بگذاریم و کمک های بچّه ها را دریافت کنیم .تصميم گرفتيم  تا آنجا كه مي تونيم به آنها كمك كنيم يا لا اقل به درد دلشون گوش كنيم.با خنده هاشون بخنديم وبا گريه هاشون گريه كنيم..

اما ما خدمتگزاران خيريه حضرت جوادالائمه(ع)مفتخريم كه در اين ر اه پر بركت لياقت خدمت و محبت به بندگان خدا را به ما داده اند و تا نفس در سينه داريم ، ايستاده ايم به اين اميد كه يتيم نواز شبهاي كوفه ،پدر همه يتيمان ما را نيز در زمره محبان و خادمان خود قرار دهدو روزي كه همه  مردم از هم فرار ميكنند،همان روز موعود،كه فرمود خدا زود رسد زود،ما را در سايه ي لطف و كرم خود قرار دهد....

 

 

شنبه بیست و نهم تیر    ۱۳۸۷

آرشیو نظرات (۰)

 

[ جمعه سی ام فروردین 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]
 

خادم الجواد :

سلام

نمی دونم اسمش بزارید دل تنگی

ولی می خوام ار این به بعد با هر پست یکی از پست های سال ۸۷تا۹۰ بنویسم .

علت :همین طوری

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

می خوام با نوشتن خاطرات خیریه خاطره نوشت هایش بگویم برایتان از

موسسه ی خیریه ی دانشجویی جوادالائمه (ع)

به قول شاعر

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

عجیب بی تاب آن روزهام

راستی اسمش را می خوام بگذارم (پست های پر خاطره)

البته پست های خاطره ای بخش نظراتش غیر فعال است فقط جنبه خاطره دارد

نظرات قبلا داده شده را در آن نمایش می دهیم .

یا علی

التماس دعا

 

[ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]

 

مینیاتوری زیبا با موضوع ضامن آهو(ع)

تقدیم به همه برو بچ خیریه جوادالائمه (ع)

نقّاش چون شمایل آن ماه می‌كشد

نوبت  به زلف او چو رسد آه می‌كشد

 

 

 

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]
 

ما خار و خس ِ جوی تو هستیم رضا جان چه بخواهی چه نخواهی

گداییم سر کوی تو ای حضرت سلطان

به امّید کرَم دست به دامان تو ای یار غریبان

......

 

کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد

بدون واسطه دم از صمد نخواهد زد

گدای کوی رضا شو که آن امام رئوف

به سینه احدی دست رد نخواهد زد

 

[ جمعه بیست و سوم فروردین 1392 ] [ ] [ خادم الجواد علیه السلام ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موسسه خيريه دانش جويي جوادالائمه(ع)
گروهي از دانش جويان دانشگاه اراك طي اقدامي خداپسندانه و جهت كسب رضايت از حضرت ولي عصر (عج) موسسه اي را به نام جدِّ بزرگوار آن حضرت تاسيس نموده و در اين چند سال افتخار خدمت به دانش جويان عزيز را داشته اند.
لازم به ذکر است کمک های نقدی این موسسه ویژه دانش جویان دانشگاه اراک میباشد که بصورت وام یا کمک هزینه یا... در اختیار آنها قرار میگیرد. مددجویان جوادالائمه(ع) برای باز کردن پرونده در موسسه باید تقاضا نامه ی خود را بصورت مکتوب و با مشخصات کامل و شماره تماس به دفتر موسسه واقع در ساختمان گل و گلاب طبقه همکف کنار آسانسور تحویل دهند.
موسسه خيريه دانش جويي جوادالائمه(ع) آماده دريافت كمك هاي نقدي و غير نقدي شما عزيزان مي باشد.
شماره حساب :1443082170
موسسه خيريه جوادالائمه(ع)
بانك تجارت-شعبه دانشگاه اراك

تلفن: 08612768246
امکانات وب


تک بیست-کدهای کاربردی وبلاگ-ساخت کد موزیک آنلاین


کد آمارگیر